الان ساعت پنج بعدازظهره دوشنبس...تو خونه خودمونیم(عمو محمد )
دلم گرفته خستم و درد دارم.
با عشقمم الکی الکی بحثم شد اومدم تواتاق تنها نشستم
دلم خیلیییی گرفته از خانوادش ازحرفاشون از رفتارشون و دارم روی سر عشقم خالی میکنم عصبانیتمو
همه چی داره خیلی تند پیش میره خیلییی تند
برای ۱۳ آبان وقت تالار گرفتن.
فکر نمیکردم برای روز اومدن عروسیم اصلا ذوق و شوقی نداشته باشم
لحظه لحظه نبود مامانم رو کنارم حس میکنم و هی میگم کاش بود....
دلتنگی و تنهایی و دلگیری یه طرف بدتر از همه این منو اذیت میکنه که اصلاا نمیخوام دیگ تو این رابطه بمونم الانم مجبور شدم بخاطر خانوادم بخاطر عشقم بخاطر حرف مردم اسفند لعنتی......
ما را در سایت اسفند لعنتی... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 64