ده روز مونده تا سالگرد اخرین دیدارمون اخرین بوسه اخرین بغل ....
از دیشب دارم دیوونه میشم
چند ماهه داره زمزمه های ازدواج دوباره بابا ب گوش میرسه ...
ازش متنفرم ولی ب روی خودم نمیارم ..
تو کبودی لااقل هوامون رو داشتی مامان اما بابا ....
بی پناه شدم بعد رفتنت مامان جون
خیلی بی پناه
کاش لااقل میبودی کنار خواهر و برادرام اگ اونا نبودن من غصه ای نداشتم الان تمام فکر و ذکرم شده اونا ...
بچه ان نمیدونن باید چکار کنن نبودنت تو ی طرف وضعیت خونه و بابا ی طرف دیگ ...
اسفند لعنتی......ما را در سایت اسفند لعنتی... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 148